یک درد کهنه دارم که مداوا نمی شود
خبر در نگاه آیینه معنا نمی شود
با این غریبه ای که میان دل من است
می خواهم آشنا شوم اما نمی شود
عمری که به بی پناهی خود خو گرفته ام
دل خسته ام از اینکه تما شا نمی شوم
عمری اگر که برسر راه تو بشکنم 
شایسته ی نگاه تو آیا نمی شوم؟
امروز اگر به داد دل من نمی رسی
دلخوش دگر به وعده فردا نمی شوم
غیر از تو ای بهارکه گم کرده ی منی
چشم انتظار هیچکس اینجا نمی شوم

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 14:53  توسط سپیده
|
خســــــــــــــته شدم از اين هــــمه دلواپسی
از اين همه ماتم و درد تو جاده های بی کسی
خدا کنه که راهمون زود برسه به عــــــاشقی
به لحظه های خوبمون،خنده های يـــــواشکی
می خوام نميره دلمون توی مســـير بی نشون
نگاه کنه اشـــــکامونو هـــمســـفر هميشمون
بخونه صد تــــــرانه از قشنگترين خـــــاطره ها
بغض شو فـــــــرياد بزنه تا بشــــکنه فاصله ها
آره می خوام غم نباشه تو فصل عـــاشقونمون
يه عـــــالمه شادی باشه تو آسـمون دلــــمون
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 16:59  توسط سپیده
|
حیف که اون روزای خوب خیلی زود تموم شدن
با یه چشم به هم زدن همشون ویرون شدن
ما میخواستیم یک شبه رهه صدساله بریم
برای لبهای عشق شعر خوشبختی بگیم
من و تو تنهای تنها واسه امروز وفردا یه قصرکاغذی ساختیم
تموم هستی رو باختیم
می خوام اینو بدونی دل من مرده دیگه
توی سینه زدنو ازیادش برده دیگه
دیگه اون روزا گذشت همه خاطره ها
دست سنگین سکوت پل سرد بین ماست
منو تو تنهای تنها واسه امروز وفردا یه قصرکاغذی ساختیم
تموم هستی رو باختیم
دیگه حتی اسم من با لبات نا آشناست
سرنوشت عشقمون بازی دست خداست
برای برگشت ما دیگه خیلی دیر شده
سرنوشت منو تو به غمی زنجیر شده
منو تو تنهای تنها واسه امروز وفردا یه قصرکاغذی ساختیم
تموم هستی رو باختیم

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 19:42  توسط سپیده
|
هیچی نگو ، حرفی نزن
حرف نگفته نداری
از دست تو خسته شدم
بسکه بهونه میاری
تموم شد اون روزایی که
دلم می گفت دوستت داره
طعنه هات و می بخشید و
می گفت که عیبی نداره
منم میشم مثل خودت
یه نارفیق و بی وفا
منم میشم مثل خودت
با هرنگات خواستی به من
بگی که همرام نمیای
خواستی بفهمم که دیگه منو عزیزم نمیخوای
نفهمیدی دوستت دارم
....
منم میشم مثل خودت
یه نارفیق و بی وفا
....
+ نوشته شده در سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 15:39  توسط سپیده
|
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 15:54  توسط سپیده
|

روز تولدت شد و نیستم اما كنار تو
كاشكی می شد كه جونمو هدیه بدم برای تو
درسته ما نمیتونیم این روز و پیش هم باشیم
بیا بهش تو رویامون رنگ حقیقت بپاشیم
میخوام برات تو رویاهام جشن تولد بگیرم
از لحظه لحظه های جشن تو خیالم عكس بگیرم
من باشم و تو باشی و فرشته های آسمون
چراغونی جشنمون، ستاره های كهكشون
به جای شمع میخوام برات غمهات و آتیش بزنم 
هر چی غم و غصه داری یك شبه آتیش بزنم
تو غمهات و فوت بكنی منم ستاره بیارم
اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بكارم
كهكشونو ستاره هاش دریاو موج و ماهیاش
بیابونا و بركه هاش بارون و قطره قطره هاش
با هفت تا آسمون پر از گلای یاس ومیخک
بال فرشته ها و عشق و اشتیاق و پولک
عاشق تو یه قلب بی قرار و کوچک
فقط می خوان بهت بگن :.
.
.
.
.
تولدت مبارک

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 12:27  توسط سپیده
|
خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری
صبح بلند شی و ببینی که دیگه دوسش نداری
خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی
بی وفا شه اون کسی که جونتو واسش گذاشتی
خیلی سخته تو زمستون غم بشینه روی برفا
می سوزونه گاهی قلب و زهر تلخ بعضی حرفا
خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه
هوساش وقتی تموم شد بگه پیشت نمی مونه
خیلی سخته اگر عمر جادوی شعرت تموم شه
نکنه چیزی که ریختی پای عشق اون حروم شه
خیلی سخته اون که می گفت واسه چشات می میره
بره و دیگه سراغی از تو ونگات نگیره
خیلی سخته تا یه روزی حرفهای اون باورت شه
نکنه یه روز ندامت راه تلخ آخرت شه
خیلی سخته که عزیزی یه شب عازم سفر شه
تازه فردای همون روز دوست عاشقش خبر شه
خیلی سخته بی بهونه میوه های کال رو چیدن
بخدا کم غصه ای نیست چن روزی تو رو ندیدن
خیلی سخته که دلی رو با نگات دزدیده باشی
وسط راه اما از عشق یه کمی ترسیده باشی
خیلی سخته که بدونه واسه چیزی نگرانی
از خودت می پرسی یعنی می شه اون بره یه زمانی؟
خیلی سخته توی پاییز با غریبی آشنا شی
اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جدا شی
خیلی سخته یه غریبه به دلت یه وقت بشینه
بعد به اون بگی که چشمات نمی خواد اون رو ببینه
خیلی سخته که ببینیش توی یک فصل طلایی
کاش مجازات بدی داشت توی قانون بی وفایی
خیلی سخته که ببینی کسی عاشقیش دروغه
چقدر از گریه اون شب چشم تو سرش شلوغه
خیلی سخته و قشنگه آشنایی زیر بارون
اگه چتر نداشته باشی توی دستا هردوتاشون
خیلی سخته تا همیشه پای وعده ها نشستن
چقدر قشنگه اما واسه ی کسی شکستن
خیلی سخته واسه ی اون بشکنه یه روز غرورت
اون نخواد ولی بمونه همیشه سنگ صبورت
خیلی سخته بودن تو واسه ی اون بشه عادت
دیگه بوسیدن دستات واسه اون نشه عبادت
خیلی سخته چشمای تو واسه ی اون کسی خیسه
که پیام داده یه عمر واسه تو نمی نویسه
خیلی سخته که دل تو نکنه قصد تلافی
تا که بین دو پرستو نباشه هیچ اختلافی
خیلی سخته اونکه دیروز تو واسش یه رویا بودی
از یادش رفته که واسش تو تموم دنیا بودی
خیلی سخته بری یک شب واسه چیدن ستاره
ولی تا رسیدی اونجا ببینی روز شد دوباره
خیلی سخته که من و تو همیشه با هم بمونیم
انقدر عاشق که ندونن دیوونه کدوممونیم





+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 12:12  توسط سپیده
|
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 12:35  توسط سپیده
|
+ نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 20:7  توسط سپیده
|
باید تو رو پیدا کنم ... شاید هنوزم دیر نیست ..
تو ساده دل کندی ولی .. تقدیر بی تقصیر نیست ..
با اینکه بی تاب منی .. بازم منو خط میزنی ..
باید تو رو پیدا کنم .. تو با خودت هم دشمنی ..
کی با یه جمله مثل من .. میتونه آرومت کنه ..؟؟!!
اون لحظه های آخر از .. رفتن پشیمونت کنه .. !!
دلگیرم از این شهر سرد .. این کوچه های بی عبور ..
وقتی به من فکر میکنی .. حس میکنم از راه دور ..
آخر یه شب این گریه ها .. سوی چشامو میبره . .
عطرت از پیراهنی که جا گذاشتی میپره ..
باید تو رو پیدا کنم .. هر روز تنهاتر نشی ..
راضی به با من بودنت .. حتی از این کمتر نشی ..
پیدات کنم حتی اگه .. پروازمو پرپر کنی .. محکم بگیرم دست تو .. احساسمو باور کنی ..
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 16:31  توسط سپیده
|